گنبد واژگون و دوار,,,,,, از محمود سراجی م.س شاهد

ای وصف تو فوق وهم انسان
وی در تو خرد حقیر و حیران
در سینه تنگ و خسته من
یک نکته نه !! بلکه صد هزاران
رازیست که تاب گفتنم نیست
دردیست مرا که نیست درمان
حالیست مرا که باورم نیست
کامشب نکشد مرا مرا به عصیان
ترسم بکشم ز فرط مستی
یکباره به هر چه خط بطلان
این درد نهان چسان بگویم ...؟؟؟
ای جان مرا تو درد و درمان
لب بسته زبان خموش و صامت
اما ز درون چو کوره تفتان
از بستن لب مرا چه حاصل

من خامشم اندرون خروشان
در سر هوسی بلند دارم
واندر دل خود سوال پنهان
ابهام مرا به پرتو عشق
روشن بکن ای تو پرتو جان
از پرتو ذات لن ترانی
یک ذره به جان ما بتابان
من محو حجاب عقل خویشم
ما را برهان ز عقل و برهان
هر خانه که قفل عقل دارد
ارشق تو از آن شود گریزان
امشب به صفای مقدم می
واز شوپرش اشتیاق شایان
افسار و عقل خود بریدم
تا وا رهم از وثاق ایمان
با تیشه عشق خانه عقل
کردم ز بن و ز پایه ویران
تا بین من و تو راحت جان
مکشوف شود غطای الوان

در سر هوسی بلند دارم
واندر دل خود سوال پنهان ؟؟؟
این گنبد واژگون و دوار
واین لایتناهیان جنبان
آخر به چه مقصدی روانند ؟؟؟
در بعد مکان چنین شتابان ؟؟؟
پایانه این سپهر منظوم
آخر بکجا ست رحل اسکان ؟؟؟
پایان به که ابتدای راه است
هر راه که میرسد به پایان
در باور من چسان بگنجد ؟؟؟
مفهوم حقیر لفظ پایان
شرمنده نیم ز پرسش خویش

با اینهمه نطفه های عصیان
این حرف زبان من نباشد
عشق است که میکشد به هذیان
هر چند که ترهات محض است
هر گونه بیان ز ذات جانان
هل یستوی الذی تو گفتی
در باره اهل فکر و نادان
ای در همه جا محیط وغالب
وای رب جلیل انس والجان
عقلم بستان و شهپرم ده
ای بال و پر شکسته بالان
با آتش عشق عالم افروز
یکبار دگر مرا بسوزان
خاکسترم ار حجاب من شد
بدش ده و در عدم بیفشان

عشقم ده و عشق خالصم ده
خواهم که قدم نهم به میدان
هر چند که در بضاعتم نیست
جز قال و مقال و شطح و کفران
هر چند که ظرف قدرت من
هرگز نبود حریف میدان
از عشق مدد گرفته ام باز
تا باز کنم گره ز انبان
یک کوزه به دست و در تفحص
خواهم بروم به قعر عمان
یک ذره خاک و کمتر از خاک
خواهد برسد به راز پنهان

از بال و پرم حجاب بردار
خواهم بپرم برون ز امکان
جایی که بجز تو کس نباشد
بالا تر از ابتدا و پایان
جایی که حجاب میم احمد
حد گشت و احد نداد میدان
میمی که حجاب عشق گردید
هنگام عروج شامگاهان
آنجا که دگر گذر ندارند
جبریل امین و جان نثا ران
آنجا که ملائک مقرب
پر ریخته از صلابت آن
جایی که برون ز فهم و درک است
و ان جا نرسد به عقل شیطان
من کیستم ای تو رمز هر راز ؟؟؟
من چیستم ای رحیم رحمان
من گمشده در وجود خویشم
یا رب تو مرا بمن شناسان ...
از محمود سراجی م.س شاهد

<input name="charset_test" value="€,´,€,´,水,Д,Є" type="hidden"><input autocomplete="off" name="post_form_id" value="787ec1d8f29b25a86cb00517e46c1abc" type="hidden"><input name="fb_dtsg" value="TuITE" autocomplete="off" type="hidden"><input autocomplete="off" name="feedback_params" value="{"actor":"1716057214","target_fbid":"476342660755","target_profile_id":"1716057214","type_id":"14","source":"2","assoc_obj_id":"","source_app_id":"0","extra_story_params":[],"content_timestamp":"1293514344","check_hash":"b0089d72ebdfd58e"}" type="hidden">


